تبليغاتX
همسفر - راز با خالق است یا با مخلوق

حجم سنگینی احساس می کنم درونم از یک راز و از یک نیاز

نمی دانم این راز و نیاز با خالق است یا با مخلوق

اگر خالق خلق کرده مخلوق را پس مخلوق با خالق یکیست

خاموشم وسردم از هر گرمایی

مرا به پشت قطار زمان بسته اند

و زمان با سرعت میگذردولحظه های زیبا را محو می کند

چقدر زود به پایان می رسد شیرینی

که فقط طعمی از آن در دهان می ماندو وحسرت

قدوس بود آن قابوس که چه زیبا قرائت کرد قرآنی از آیات دل را

کابوس می بینم در بیداری کاذب که کالیده ام و کتمان می کنم کار گشای خویش را

گهی گبر می شوم وگهی گلبرگ

گهی گر می شوم به آسمان وگهی چون گدا به خاک

لا ینحل است این لایه های عشق

لا محاله ایم در این لثه سرشت

لکام وار می دوم به لفظ لغو گوی

که با لند لند کردن و لمز نتوان بست دهان لوام را

مادام ماسوله ماشین زندگی

می چرخد به دور مافات وآه ماندگی

محبوب محبس است در محبت حبیب

مایوس محتضر،که محصور شد آن طبیب

ناقوس می زند ،نال ناکام نبض را

نبیل نشید می خواندو نبیله نثر را

 

امروز آزاد کردم کلمات در اسارت گرفته به زنجیر سینه را

سارا

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 12:36  توسط سارا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
. من سارا هستم . قصد دارم توی این وبلاگ درمورد چیز هایی بنویسم که در لحظه احساس می کنم و مطالبی که می خونم ولذت می برم امید وارم شما هم لذت ببرید.

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
شهریور 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
آرشیو موضوعی
زندگی
پیوندها
سیب
موجودی به نام انسان
زیبا
اینجا بهشت جدید منه !
پنجره ای رو به جامعه
نقاش درون
اندیشه کن ( زهرا )
جذبه ( لیدا )
گفتارهای حکیمانه
شبانه
غم موروثي
#FFFFFF
جستجوگر

Google
  
            
     در كل اينترنت
     در اين سايت

پیام