تبليغاتX
همسفر - بازی ابرها

 

بار الها چه نیکوست  به یادت بودن که آرام می شوم با یادت

بار الها چه نیکوست  زیبا دیدن که تو نیز دیدگانه مرا پر نور می کنی و نشانم می دهی لبخند زیبایت را

بار الها چه نیکوست نام تو را بر زبان آوردن که تو عطراگین می کنی دهانم را

 بار الها چه نیکوست عاشقانه با تمام وجود عشق ورزیدن به بندگانت  که تو  لطافت می دهی به جانم

 بار الها چه زیباست بازی ابر ها بر پرده آسمان

که هر لحظه نقشی به خود می گیرند و می روند تا بی انتهای سما

گاهی اشک می ریزند بر  چشمان دریایی عاشقی

گاه کنار می روند تا خورشید بتابد بر تن سرد زمین

و گاه پایین می آیند و می رقصند با چمن و  مه الود می کنند  آسمان دل را تا نبینند غصه ها را

گهی نیستند و گهی هستند

ولی دیدنشان برای دل مرده ای جان است

ای کاش می توانستم او را با دستانم نگه دارم

و فریاد زنم بمان توای سایبان مهربان

چقدر کوته بودی برای ما میهمان

و باز مانند همیشه دوست دارم فریاد زنم

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

 

سارا

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 2:56  توسط سارا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
. من سارا هستم . قصد دارم توی این وبلاگ درمورد چیز هایی بنویسم که در لحظه احساس می کنم و مطالبی که می خونم ولذت می برم امید وارم شما هم لذت ببرید.

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
شهریور 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
آرشیو موضوعی
زندگی
پیوندها
سیب
موجودی به نام انسان
زیبا
اینجا بهشت جدید منه !
پنجره ای رو به جامعه
نقاش درون
اندیشه کن ( زهرا )
جذبه ( لیدا )
گفتارهای حکیمانه
شبانه
غم موروثي
#FFFFFF
جستجوگر

Google
  
            
     در كل اينترنت
     در اين سايت

پیام