تبليغاتX
همسفر

هين، كه هنگام صابران آمد

وقت سختي و امتحان آمد

اينچنين وقت عهد ها شكنند

كارد چون به استخوان آمد

عهد و سوگند سخت سست شود

مرد را كار چون به جان آمد

هله ، اي دل، تو خويش سست مكن

دل قوي كن كه وقت آن آمد

چون زر سرخ اندر آتش خند

تا بگويند زر كان آمد

گرم و خوش رو به پيش تيغ اجل

بانگ بر زن كه پهلوان آمد

با خدا آستين فضل فشان

چونكه بنده بر آستان آمد

چون صدف ، ما دهان گشادستيم

كابر فضل تو در فشان آمد

اي بسا خار خشك كز دل او

در پناه تو گلستان آمد

من نشان كرده ام تو را از تو

دلخوشي هاي بي نشان امد

وقت رحمت و وقت عاطفت است

كه مرا زخم بس گران آمد

اي ابابيل هين كه بر كعبه

لشكر و پيل بي كران آمد

عقل گويد مرا خمش كن ،بس

كه خداوند غيب دان آمد

من خمش كردم اي خدا ليكن

بي من از جان من فغان آمد

 ما رميت اذ رميت هم ز خداست

تير نا گه كزين كمان آمد

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 17:59  توسط سارا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
. من سارا هستم . قصد دارم توی این وبلاگ درمورد چیز هایی بنویسم که در لحظه احساس می کنم و مطالبی که می خونم ولذت می برم امید وارم شما هم لذت ببرید.

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
شهریور 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
آرشیو موضوعی
زندگی
پیوندها
سیب
موجودی به نام انسان
زیبا
اینجا بهشت جدید منه !
پنجره ای رو به جامعه
نقاش درون
اندیشه کن ( زهرا )
جذبه ( لیدا )
گفتارهای حکیمانه
شبانه
غم موروثي
#FFFFFF
جستجوگر

Google
  
            
     در كل اينترنت
     در اين سايت

پیام