تبليغاتX
همسفر

 

خدایا مرا وسیله ای برای آرامش قرار ده.

بگذار هر جا تنفر است بذر عشق بکارم.

هر جا آزردگی است ببخشایم.

هر جا شک است ایمان،هر جا یاس است امید،

هر جا تاریکی است روشنایی و هر جا غم است شادی نثار کنم.

الهی توفیقم ده که بیش از طلب همدردی، همدردی کنم.

پیش از آنکه مرا بفهمند دیگران را درک کنم.

پیش از آنکه دوستم بدارند دوست بدارم.

زیرا در عطا کردن است که می ستانیم.

و در بخشیدن است که بخشنده می شویم.

و در مردن است که حیات ابدی می یابیم.

فرانسیس آسیسی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 11:57  توسط سارا | 

من در آن شادمانی که از ازل برایم مقدر شده بود غرقم، انبارم پر از غله است و جامم لبریز از شادمانی.

اکنون نیکویی بی پایانم از راههایی بی انتها به من می رسد.

شادمانی شگفت انگیزم از راهی شگفت انگیز آمده است تا برای همیشه نزدم بماند.

شادمانی من ، کار خدا است. پس هیچ کس نمی تواند در آن دخالت کند.

چون با خدا همراهم ،با خواسته دل خود نیز همراه می شوم.

مشیت خدا برای من ،در منتهای کمال است و پایداری.

چون با ان یگانه جدایی نا پذیر همراهم،پس با عشق و خوشبختی جدایی نا پذیر خود نیز همراهم.

همه را دوست می دارم .او که به ظاهر دشمن من است،از در دوستی در می آید:

بسان حلقه ای طلایی در زنجیر خیر و صلاح من.

ایمانی که دل و جرات نیاورد ایمان نیست.

درهایی دور از انتظار ،گشوده می شوند و چاره هایی ناگهان،نمایان،

تا بهمن های بیکران فراوانی ،در پرتو لطف الهی، و از راههایی عالی بر سرم بریزد.

خدا پیشاپیش من گام بر می دارد و پیکارم را به پیروزی می رساند.

من در ملکوت ابدی و شگفتیهایی افسونگر و شادمانیهایی سحر آمیز زندگی می کنم.

دیدگانم دیدگان خدا است: بی نظیر و بی همتا.تابان از نور خدا که بر راهم می تابد.

 

 

جملاتی از کتاب چهار اثراز فلورانس اسکاول شین

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 10:19  توسط سارا | 

 

 

در کوچه های تنهایی خود می دوم هراسان ونمیدانم به دنبال چه هستم

مرا رها کرده اند در این دالانها تا راه خروج خود را بیابم

نمی دانم از کدام راه باید رفت اتاقکها برایم آشناست

نمی دانم سر در گم هستم

یا گم شدم در سر و سودای خویش

عاشقم بر این حال آشفته و پریشان خود

می دانم خواهم یافت در را که آن باز خواهد شد به بهشت

احوال عاشقان دل شیفته را دارم که نه زمان را احساس می کنم و نه مکان را

می خواهم رسیدن را که توخود می دانی ای عالم ربانی روز موعود را

شب و روز بر من می گذرد وچشمانم  خواب نمی بیند

می چرخم  وزمان نیز با من می چرخد

حال می دانم چگونه درک کنم که کجا هستم و این راه را پیموده ام یا نه

می نویسم بر در و دیوار ها از لحظه های بی تاب خود

حال شیرین است گذشتن از راه ها برای من

می نویسم از عمق وجودم برای آن که بخواند ندای درونم را

می روم ومی روم و راه خروج را می یا بم

خدایا باز کن در را و مرا در آغوش کش تا بگریم بر حال خود

تا فرررررررررررررررررررررررررررریاد زنم

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

 

سارا

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 11:30  توسط سارا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
. من سارا هستم . قصد دارم توی این وبلاگ درمورد چیز هایی بنویسم که در لحظه احساس می کنم و مطالبی که می خونم ولذت می برم امید وارم شما هم لذت ببرید.

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
شهریور 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
آرشیو موضوعی
زندگی
پیوندها
سیب
موجودی به نام انسان
زیبا
اینجا بهشت جدید منه !
پنجره ای رو به جامعه
نقاش درون
اندیشه کن ( زهرا )
جذبه ( لیدا )
گفتارهای حکیمانه
شبانه
غم موروثي
#FFFFFF
جستجوگر

Google
  
            
     در كل اينترنت
     در اين سايت

پیام