تبليغاتX
همسفر

من نادان نیستم به جز وقتی که نادان هستم

من نگران نیستم به جز وقتی که نگران هستم

من غمگین نیستم به جز وقتی که غمگین هستم

من دیوانه نیستم به جز وقتی که دیوانه هستم

من تنها نیستم به  جز وقتی که تنها هستم

آخر نمی دانم چه هستم و چه نیستم

بوده ام یا خواهم بود

نمی دانم خاک من از بهشت است یا از کویر

نمی دانم ناف مرا با عشق الهی بریده اند یا با عشق زمینی

نمی دانم تار من از آسمان است یا از زمین

نمی دانم پود من از آن است یا از این

نمی دانم مهر بر پیشانی من زده اند یا من پیشانی بر مهر گذاشته ام

نمی دانم من بنده ی هستیم یا هستی بنده من

نمی دانم من به کوه تکیه داده ام یا کوه به من

 و نمی دانم من با او آرامش می گیرم یا او با من

نمی دانم ،نمی دانم و هزاران نمی دانم دیگر

ولی این را می دانم که راضیم بر آنچه رضای خالقم در اوست

سارا

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 10:1  توسط سارا | 

 

دخترک رقصان شادان به طرف پنجره روانه شد تا به خورشید روزش سلام کند،

و بوسه ای بر نسیم صبح زند.

پنجره را گشود چشمانش پراز شادی و نشاط بود،

 به دنیا با تار و پودش نگاه می کرد و لبخند می زد.

که ناگهان چشمانش به پنجره ای خیره شد، انگار که نگاهش را به آن پنجره قفل زدند.

مردی را دید در بستر خوابیده که برای هر نفس تمام وجودش بالا و پایین می رفت.

همسر و فرزندانش پروانه واربه دورش می چرخند،

 به نظر چنین می آمد که در لحظه احتضار بود .

دستان دخترک به لرزه در آمد ، لبانش خشک شده بودو وجودش پر از خالی احساس.

سکوت اتاق را، فقط صدای شکسته شدن الماس چشمانش بر در گاهی پنجره بر هم میزد.

همه به گرد پدر جمع شده  بودند ومادر آرام کتاب مقدس را گشود و شروع به خواندن کرد.

دخترک احساس می کرد همه ارام گرفته و گوش  می دادند.

پدر حرکتی نداشت انگار او نیز هم آرام شده بود،ولی آرامشی ابدی.

دخترک بهت زده شد. چرا آنها نام پدر را فریاد نمی زنند؟

چرا زمین و زمان را به هم نمی دوزند؟

این چه حسی است که قالب بر آنهاست؟

دخترک در سیل اشک خویش غرق شده بود که زمزمه ای به گوش رسید.

به نام خداوند بخشنده مهربان

حمد ستایش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است.

دخترک تیز تر شد تا بداند این صدا از کجاست ولی چیزی نیافت.

خداوندی که بخشنده و بخشایشگر است.

خداوندی که مالک روز جزاست.

قلب دخترک می تپید لبانش می لرزید،

حجم سنگینی از یک احساسه عجیب در وجودش خانه کرده بود

تنها تو را می پرستیم و تنها از تو یاری می جوییم.

نمی دانست برای چه آشفته و پریشان است.

ما را به راه راست هدایت فرما

ما را به راه کسانی هدایت فرما که آنان را مشمول نعمتهای خود قرار دادی ،

نه آنها که بر اثر اعمال زشت و انحراف عقیده غضب تو دامنگیرشان شد،

 ونه انها که جاده حق را رها کرده و در بیراهه ها گمراه و سر گردان شده.

دخترک بی تاب شده بود وجودش پر شده بود از گرمایی عجیب،

جاده ای را می دید نورانی که انتهای آن به آسمان می رسید.

اراده ای نداشت بلند شد صندوقچه مادر بزرگ او را به سمت خود می کشید.

در را باز کرد و چارقدگل گلی در آن بود او را بر داشت وبهت زده بر سر انداخت.

دایره ای از خاک در پارچه ای پیچیده بود او را بر زمین گذاشت.

دستانش بی اراده بلند شد و بزرگی خدا بر لبانش جاری شد،

و همراه آن زمزمه تکرار می کرد آنچه را باید.

او حضور حاضر غایب را در وجودش به وسعت اقیانوس لمس می کرد،

به خود آمد صدا قطع شده بود و او سرش را چپ و راست چرخاند،آری صدا قطع شده بود.

نا خود اگاه سجده کرد بر قلب زمین،

و قلبش هماهنگ شد با نوای آرام دریا،

و همان لحظه به خواب رفت.

سارا
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 1:27  توسط سارا | 

از این دنیا که میرویم وبه جان آفرین می پیوندیم

 از ما نمی پرسند که چرا مسیحا یا رهبری نامدار نشدیم

 رمز و راز های عظیم حیات را از ما نمی پرسند

 تنها سوال این خواهد بود که چرا خودت نشدی.

 انسانی کاملا فعال و تحقق یافته که تنها خودت توان شدنش را داشتی.

 الی ویزال

 

هستی تو را اینگونه که هستی می خواهد.

 از این رو همین هستی که هستی.

 هستی اینگونه که هستی به تو نیاز دارد.

 وگر نه کس دیگری را بوجود می آورد نه تو را.

 بنابراین " خود نبودن " غیر مذهبی ترین کار ماست.

 اوشو

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 0:19  توسط سارا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
. من سارا هستم . قصد دارم توی این وبلاگ درمورد چیز هایی بنویسم که در لحظه احساس می کنم و مطالبی که می خونم ولذت می برم امید وارم شما هم لذت ببرید.

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
شهریور 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
آرشیو موضوعی
زندگی
پیوندها
سیب
موجودی به نام انسان
زیبا
اینجا بهشت جدید منه !
پنجره ای رو به جامعه
نقاش درون
اندیشه کن ( زهرا )
جذبه ( لیدا )
گفتارهای حکیمانه
شبانه
غم موروثي
#FFFFFF
جستجوگر

Google
  
            
     در كل اينترنت
     در اين سايت

پیام