تبليغاتX
همسفر

شادی حقیقی زندگی این است :

 "صرف عمر در راه هدفی عظیم"

 به جای آنکه ابلهی حقیر ، خود خواه،مضطرب باشیم،

 واز اینکه طبیعت  هم خود را وقف خوشبختی ما نمی کند شکایت کنیم،

  بهتر است وجودمان را بخشی از نیروی طبیعت بدانیم.

 بر این عقیده ام که حیات من متعلق به جامعه است،

 وتا زمانی که زنده ام از این امتیاز بر خوردارم، وهر چه بتوانم برای آن انجام می دهم.

 دلم می خواهد وقتی می میرم تمام وجودم را به طور کامل صرف کرده باشم.

 چه هر چه سخت تر کار می کنم بیشتر زندگی می کنم.

 شادی من در زندگی به خاطر خود زندگیست.

 زندگی برای من شمع "کوچکی " نیست بلکه مشعل با شکوهی است،

  که در این لحظه در اختیار من است و می خواهم تا زمانی که آن را به نسل بعدی تحویل می دهم،

  تا آنجا که ممکن است آن را فروزان نگه دارم

 

جرج برنارد شاو

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 19:4  توسط سارا | 

در زمان های قدیم ،پادشاهی تخته سنگی را در وسط جاده قرار داد،

 و برای اینکه عکس العمل مردم را ببیند خودش را جایی مخفی کرد.

بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از کنار تخته سنگ می گذشتند،

بسیاری هم غرولند می کردند که این چه شهری است که نظم ندارد،

حاکم شهر عجب مرد بی عرضه ای است.

با وجود این هیچکس تخته سنگ را از وسط بر نمی داشت.

نزدیک غروب یک روستایی که پشتش بار میوه و سبزیجات بود، به سنگ نزدیک شد.

بار هایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده بر داشت،

و ان را کنری قرار داد.

ناگهان کیسه ای را دید که وسط جاده و زیر سنگ قرار داده شده بود.

کیسه را باز کرد و داخل آن سکه های طلا و یک یادداشت پیدا کرد.

پادشاه در آن یا داشت نوشته بود:

هر سد و مانعی می تواند یک شانس برای تغییر زندگی باشد.

نکته:

در جایی خوانده ام که

 " قطعه سنگی که مانع راه اشخاص ضعیف و در مانده است،در راه انسانهای توانمند

 و صاحبان اراده به منزله پله ای می شود که آنها را به طرف ترقی و تعالی سوق می دهد ".

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 1:4  توسط سارا | 

آرزوی عمیق من این است که موضوع "چگونگی شیوه کا راندیشه ها "

نخستین درس باشد  که در مدرسه می آموزند.

مشکل انسان هر چه باشد از الگو یا قالب فکری سر چشمه می گیرد ،

و الگو ها و قالب های فکری را می توان عوض کرد.

اگر می خواهید به اتاق دیگر بروید،باید از جا بر خیزید وقدم به قدم مسیری را بپیمایید.

اگر در جای خود بنشینید وصرفا بخواهید که در اتاق دیگری باشید،کاری از پیش نمی برید.

ما از شخصیتمان،مشکلاتمان،ترسهایمان ،بیماریهایمان برتریم.

روح،انرژی،نور،ارتعاش،و عشق ومحبت خود ما هستیم

 و همه ما این قدرت و توانایی را داریم که به زندگی خویش هدف ومعنا ببخشیم.

زندگی سفری است برای کشف استعدادها و خلاقیتهای نهفته  وخود شناسی.

من جزئی از ذات یگانه وقدرت بی کران خداوند هستم.

ومی دانم نیرویی لایتناهی و روح بیکرانی در درون من است

 که مرا در این سیاره در تمام سطوح زندگیم راهنمایی می کند،

درست همانطوری که تمام ستارگان و سیاره ها در مدار حقیقی خویش،

 که همانا جایگاه راستین آنهاست قرار دارند،

من نیز در جایگاه راستین الهی خویش قرار دارم.

یک تراژدی یا یک حادثه بد می تواند،

 به بزرگترین نیکی و موهبت در حل مشکلات ما تبدیل شود،

به شرطی که بتوانیم با آن به گونهای کاملا درست بر خورد کنیم.

هر کسی باز تابی از خود ماست

 و آنچه را که در فرد دیگر می بینیم در خودمان وجود دارد.

صرفا به خاطر بی کسی،هر کسی را نپذیرید.معیار های خود را تعیین کنید.

چگونه عشقی را می خواهید به سوی خود فرا خوانید؟

از ویژگی هایی که به راستی در ارتباط عاشقانه می جویید،فهرستی تهیه کنید.

این ویژگی ها را در خود بپرورانید،

تا شخصی را به سوی خود بکشانید که صاحب این ویژگی ها باشد.

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 9:5  توسط سارا | 

 

خدای من خدای مهربانی است

خدای من خدای آشنایی است

خدای من صدای نغمه شب است

خدای من سکوت  ساکت لب است

خدای من خدای راز خواب نیست

خدای من یه کنده روی آب نیست

خدای من به رنگ آبی دل است

خدای من مثال ساقی و می است

خدای من به پاکی سپیده است

خدای من زلال اشک دیده است

خدای من ترانه جوانی است

خدای من بهانه جدایی است

خدای من خدای حس بودن است

خدای من برای تو سرودن است

خدای من خدای حس مادر است

خدای من زلالی ترنم یه خواهر است

خدای من خدای بال شاپرک

خدای من خدای رقص قاصدک

خدای من سحر شده به روز من

خدای من شفق شده به سوز من

خدای من خدای حافظ وفروغ

خدای من خدای خالی از دروغ

خدای من طلوع بود

که بر دل رهیده ای حلول بود

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 23:26  توسط سارا | 

راه اهل محبت:


راه سوم راه محبت ودوستی خداوند است.

آنچه که نتیجه ومقصد دو راه یاد شده است و پایان آن به حساب میآید،

 در راه سوم آغاز است.

کاملان آن دو راه مبتدیان این راه شمرده می شوند، بلکه مبتدی نیز به حساب نمی آیند.

نتیجه ومقصد آن دو راه این است که اعمال صالح وپسندیده ای داشته باشد یا نفس پاک وپالوده،

وحال آن که مقصد در این راه این است که هیچ عملی نداشته باشد،

 چه این که با رسیدن به معرفت به خویش فقر وذلت ومسکنت خود را در می یابد و می فهمد که


لو لا فضل الله علیکم ورحمته لکنتم من الخاسرین


بقره 64

داری سر ما بگرد، گرد سر  ما

 

یا بر در ما بباش یا بر در خویش

 

ای جان ،دو به هم راست نیاید می دان

 

گه بر در ما  شی وگهی بر در خویش

 

 

 

با دو قبله در ره توحید نتوان رفت راست

 

یا رضای دوست باید یا هوای خویشتن

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 12:31  توسط سارا | 

راه اهل عبادت:


روندگان این راه بر خلاف روندگان راه اول که به تصفیه باطن اهمیت می دادند،


به انجام اعمال ظاهری پسندیده اهمیت می دهند .

 

مهمترین توجه ایشان به این است که اعمال آن ها با ظاهر شریعت الهی موافق باشد،

 

 انجام وا جبی را ترک نکنند،وحرامی را مر تکب نشوند.

 

 ولی به رفتار های انسان که در صفات خلقی پسندیده یا نا پسند است ، کمتر توجه دارند.


این راه نیز اگر چه مقبول صاحبان اندیشه ی اخلاقی واقع نشده است،

 

 ولی امتیاز های ویژه خود رادارد هر چند نسبت به راه اول ضعف ها ی بیشتری دارد.

 

زیرا علاوه بر نار سایی ها ی راه اول این ضعف را نیز دارد،

 

 که به ریشه وبن رفتار های اخلا قی توجه ندارد وفقط به سطوح نمایان آن می پردازد.

 

در هر صورت موفقیت پویندگان این راه کمتر از راه نخست است.

و اما اهل محبت

ادامه دارد......

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 11:32  توسط سارا | 

راه های سلوک سه گونه است
راه صاحبان ریاضت ومجاهده با نفس
راه صاحبان معاملات، اهل عبادت
راه اهل محبت.
راه اهل ریاضت:
این راه هم هموار است هم آسان وهم مورد پذیرش
که به لطف خدا جمع کثیری در همه ادیان و ملل درآن راه پویند.
مهمترین کار در این راه تبدیل صفات نا پسند به صفات پسندیده است
آن که به تهذیب خلق خود اشتغال می ورزد
و به کنترل نفس خویش می پردازد اگر یک لحظه غفلت نماید،
ومیل ها وخلق ها ی پیشین نفسش آزاد شود چون فردی را ماند که به اعتیادخود بر گشته 
   مهمتر آن که هر اندازه که بر ریاضت های نفسانی بیفزاید میل ورغبت ،
بلکه حرص وآز نفس، به آن چه که بدان عادت یافته بود
واینک از آن باز داشته شده است ، افزون می گردد .
تجربه نشان داده که این راه با همه خوبی ها یش راهی نیست
که همه مسافران آن با سر سلامت به مقصد رسیده باشند.
چند چیز که با همه خوبی هایش نگرانی را به دنبال دارد
1-زمان ریاضت بسیار طولانی است به گونه ای که همه عمر را فرا می گیرد
2-آثار عینی وقابل مشاهده، جز امید به وعده های دور دست،چیزی به دنبال ندارد
3-خود تزکیه نفس به خاطر احتمال زیاده روی در آن ، خطرات ویژه ی خود را دارد
4-توجه به هر یک از ویژگی ها و صفات اخلاقی،
انسان را از توجه به دیگر جنبه ها و کششهای نفس باز می دارد
5-یک لحظه غفلت، سبب می شود همه رشته های چندین ساله ی او پنبه شود
6-به اندازه عمق ودوام ریاضت ها بر حرص وطمع نفس به لذت ها افزوده می شود
در عین حال توجه داریم که این راه به خاطر برخی ویژگی ها یش،
مورد توجه بسیاری از پیروان ادیان ونیز مسلمانان قرار گرفته است.

ادامه دارد....

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 11:37  توسط سارا | 

انسان ها به شيوه هنديان بر سطح زمين راه ميروند.با يك سبد در جلو ويك سبد در پشت .

در سبد جلو صفات نيك خود را مي گذاريم.

در سبد پشتي عيب هاي خود را نگاه مي داريم.

به همين دليل در طول روزهاي زندگي خود چشمان خود را بر صفات نيك خود مي دوزيم ،

وفشار ها را در سينه مان حبس مي كنيم.

در همين زمان بي رحمانه در پشت سر همسفرمان كه پيش روي ما حركت مي كند،

 تمامي عيوب او را مي بينيم.

بدين گونه است كه درباره خود بهتر از او داوري مي كنيم ،

بي آنكه بدانيم كسي كه پشت سر ما راه مي رود به ما به همين شيوه مي انديشد.

پائو لو كوئيلو

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست

عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 8:33  توسط سارا | 

حضرت موسی عرض کرد:

خدایا! آدم را با دستان خویش آفریدی، وی را در بهشت خود جای دادی ،

تاج کرامت بر سرش نهادی، همه عالم را به وی آزمودی،

ملائکه وشیاطین را تسلیم او ساختی وبه خدمت او در آوردی ،

هر چه برای تکریم و بزرگداشت او ممکن بود برایش فراهم ساختی،

چرا با یک لغزش او را از آن شکوه به چنین خواری در کشاندی،رسوای خاص وعامش کردی،

در حضور عالمیان بنده صفت در حضور او بر پا ایستاده بودند، سر زنش کردی،

در چشم همگان کوچکش نمودی،از بهشت بیرونش کردی،دشمنانش را شاد کردی،

این همه کیفر و مجازات برای یک لغزش؟!

خدا در پاسخ فرمود:ای موسی!

مگر ندانی که ستم کاری،غفلت،کوتاهی،سر گرمی وبازی برای دوست کیفری سخت دارد.

ما دوستانمان رابه خویش وا نخواهیم گذارد،چون دوستانمان هستند.

آن چه را از غیر می پذیریم یا ندیده می گیریم وآن چه را از دشمنان تحمل می کنیم،

از دوستان تحمل نمی کنیم.

اگر از آنان تحمل کرده بودیم،چه تفاوت با دشمنان؟

دوستان را با تازیانه قهر خویش ادب کنیم چون دوستشان داریم.

بنده نیز باید آماده این قهر باشد و آتش خویش را خاموش نسازد،

به گونه ای که حتی اگر خدا آن را از او بگرداند،بدان رو آورد.

چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من

ور بگویم دل بگردان ، رو بگرداند ز من

روی رنگین را به هر کس می نماید همچو گل

ور بگویم باز پوشان باز پوشاند ز من

چشم خود را گفتم آخر یک نظر سیرش ببین

گفت می خواهی مگر تا جوی خون راند ز من

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 7:53  توسط سارا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
. من سارا هستم . قصد دارم توی این وبلاگ درمورد چیز هایی بنویسم که در لحظه احساس می کنم و مطالبی که می خونم ولذت می برم امید وارم شما هم لذت ببرید.

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
شهریور 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
آرشیو موضوعی
زندگی
پیوندها
سیب
موجودی به نام انسان
زیبا
اینجا بهشت جدید منه !
پنجره ای رو به جامعه
نقاش درون
اندیشه کن ( زهرا )
جذبه ( لیدا )
گفتارهای حکیمانه
شبانه
غم موروثي
#FFFFFF
جستجوگر

Google
  
            
     در كل اينترنت
     در اين سايت

پیام